مرا در اتاق تاریک تنها نگذارید...از تاریکی میترسم...از تنهائی میترسم...ذره ای ...فقط ذره ای نور به من بدهید...همین که سایه ای برایم بسازد کافیست...با سایه ام دیگر تنها نیستم...این یار قدیمی همیشه با من است... با من راه می رود...قدم به قدم...روزهایی که از شادی چرخیدم و رقصیدم و کودکانه به هوا پریدم او هم با من به هوا پرید وچرخید و رقصید....روزهایی که سرم را روی شانه ی دیوار گذاشتم و اشک ریختم...او سرش را کنار سرم گذاشته بود.....سایه ام با من یکرنگ است...سایه ام آرام است و بی صدا...سایه ام قوی است...هیچ وقت اشکش را ندیدم...چقدر همیشه بابت این خصیصه به حالش غبطه خوردم...
مرا در اتاق تاریک تنها نگذارید...ذره ای ...فقط ذره ای نور به من بدهید...

پ.ن: یکی از دوستان خوب و نازنین من (صاحب وبلاگ همرنگ آب ) چند وقت پیش منو به یه بازی دعوت کرده بود.ضمن عرض پوزش بابت تاخیر، الان فکر می کنم وقتشه بازی رو انجام بدم
روش بازي:
هر متن كه به نظرتون زيباوتكون دهنده مياد رو برامون تو وبلاگتون بنويسيد.
باهرتفسيري كه خواستيد.اين متن مي تونه يك حديث، يك شعر، تكه اي از يك
مقاله ادبي يا هر جمله اي كه خوشتون اومده و اون رو يادداشت كرديد، باشه
*با اجازه ی فرشته ی عزیز به نظر بنده این جمله بی نهایت زیباست و قابل باور:
"این نیز بگذرد..."
معنیشم که واضحه.
پ.ن۲:فرشته جان کم و کاستشو ببخش. هر چقدر قایم موشک بازیم خوبه ، وبلاگ بازیم افتضاحه.
پ.ن۳:کسی رو به این بازی دعوت نمیکنم.هر کس تمایل داشت میتونه این بازی رو ادامه بده هر کسی هم نه که...(وجدان داشته باشید دیگه بابا...اه...)
خانم گل