تبليغاتX
باران مسیحا - بیا بازی کنیم!!!

به نامش...

ب.ن:راستش به این زودی ها نمیخواستم باران مسیحا رو بروز کنم...یه کم سردرگمم...خسته ام...برای همین متن هایی که اخیرا" مینویسم به دل خودم نمیشینه...قصدم این بود که استراحت بدم ، هم به باران مسیحا هم به ذهن و روح خودم تا با انرژی بیشتری بر گردم ولی...ولی خب وقتی دوست عزیزی مثل نگین خوبم من رو به بازی دعوت میکنه نمیتونم جواب رد بهش بدم...

نگین عزیز از من خواسته که بهترین پستم رو به نمایش بذارم...

نگین گاهی کارهای سخت سخت از آدم میخواد...انتخاب یکی از نوشته هام برام خیلی سخت بود  خیلی از اونها برام حکم خاطره رو دارن برای همین کلی برام عزیزن ولی خب یکی از بهترین هاشون به نظرم داستان "من مانده ام تنهای تنها..."بود،.میگم بهترین برای اینکه من این پستو با تمام احساسم نوشتم ...با نوشتن این داستان احساس های قشنگی رو تجربه کردم...

اگر نظری در مورد پست داشتین خوشحال میشم بدونم

پ.ن۱:اون "ب.ن" یعنی بالانوشت

پ.ن۲:حالا نمیشه من دو تا پست انتخاب کنم؟حتی تو"پ.ن" هم نمیتونم یکی دیگه انتخاب کنم؟آخه چرا قانون بازی اینجوریه؟اصلا کی این قانونو گذاشته؟اصلا کی گفته ما باید از این قانون پیروی کنیم؟پس کو حقوق بشر؟پس کو عمل به وعده وعیدها؟پس نتیجه ی انتخابات چی شد ؟(جو انتخابات یک لحظه منو گرفت)

پ.ن۳:متن پست انتخاب شده رو در وبلاگ قرار ندادم چون مدت زیادی از ثبتش نمیگذره...پس کسانی که میخوان میتونن با کلیک کردن روی لینک متن رو مطالعه کنن

پ.ن۳:ظاهرا من هم باید چند نفری رو انتخاب کنم برای ادامه ی این بازی...خب من از دوستان خوبم:

همرنگ آب،بشنو از نی و شانه ای برای گریستن دعوت میکنم اگر مایل بودن این بازی رو ادامه بدن...باز هم تاکید میکنم اگر مایل بودن...(اگر هم نبودن که حسابشون با کرام الکاتبینه...واگذارشون میکنم به خدا )

خانم گل

در پناهش...

---

بعد از تحریر: احتراز یا اعتراض!؟ گرامی هم به بازی دعوت میشن.

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:11 توسط خانم گل |

یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بكشم...
حق به شب بو بدهم...
و نخندم دیگر، به تركهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید كرد...
و بدانم كه شبی خواهم رفت...
و شبی هست كه نباشد، پس از آن فردایی

Home
Email
Night Skin