تبليغاتX
باران مسیحا

 

"لیلة الرغائب" کی بود؟گذشته؟...ای بابا...یادمون رفت

به هر حال زیاد فرقی نمیکنه.جدیداً شدم اهل پس انداز...میخوام آرزوهامو با خودم به گور ببرم.خرج کردنش تو این دنیا زیاد فایده ای نداره.فکر کنم اون ور راحت تر محقق بشه

هر چی آرزوی خوبه مال شماها...

پ.ن۱:از خدا با اون عظمتش پنهون نیست شما که دیگه عددی نیستین... میخواستم آرزو کنم...ولی راستش خنده ام میگیره...بی دلیل....نمیدونم چرا

پ.ن۲:کامنت دونی این پستو میبندم.(تو پ.ن۴ توضیح میدم چرا) .میدونم زیاد با اصول دموکراسی نمیخونه ها.ولی خب زور داریم زور میگیم.حرفیه؟!...کسی حرفی زد؟!...شما آقا مشکلی داری؟...آباریکلا...بشین جیکتم در نیاد

پ.ن۳:نیست تا حالا کامنت دونی بستن و ممیزی گذاشتن برای نظر و ...از این دست جینگولک بازیا نکردم بلد نیستم چجوری کامنت دونی ببندم....یکی کمک!...نه نه بشین.خودم پیداش کردم...درست شد...بستمش

دوستان نظری...فحشی...بد و بیراهی...ناله و نفرینی...نصیحتی...وصیتی...نذری ای چیزی دارن تو پست قبلی تقدیممون کنن... تبصره: فحش و بد و بیراه تو اولویت قرار داره.این روزا آی میچسبه...آی میچسبه...

پ.ن۴:از دوستان عذر میخوام از اینکه ادبیاتم یه مقدار مچاله شده...از باران مسیحا هم عذرخواهی میکنم...اینجا برام حرمت داشت...ولی حالا شما یه جوری این نوشته رو زیر سیبیلی رد کنین.ندیدش بگیرین...اصلاً یه جورایی نخودی حسابش کنین....اینا رو نمیگفتم میمردم...

و در آخر...اون جمله سبزه رو همه تون جدی بگیرید...حتی شما دوست عزیز...

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:23 توسط خانم گل

یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بكشم...
حق به شب بو بدهم...
و نخندم دیگر، به تركهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید كرد...
و بدانم كه شبی خواهم رفت...
و شبی هست كه نباشد، پس از آن فردایی

Home
Email
Night Skin