تبليغاتX
باران مسیحا

 

جنگ آنقدرها هم جدی نیست...یک بازی ساده است....مثل بازی قایم موشک!...قاعده ی خاصی هم ندارد... فقط می گوئی:"تو قایم شو،موشک های من تو را پیدا میکنند"... بدون اینکه منتظر پاسخ بمانی....و بازی شروع می شود.

می بینی؟جنگ آنقدر ها هم جدی نیست...

 

پ.ن:چیه؟چرا اینجوری نگاه میکنید؟.میدونم یه کم زیادی دیره ....بسوزه پدر مشغله!

پ.ن۲:زمان چه زود میگذره!انگار همین یه هفته پیش بود وبلاگو بروز کرده بودم.

 خانم گل

+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:41 توسط خانم گل |

مرا در اتاق تاریک تنها نگذارید...از تاریکی میترسم...از تنهائی میترسم...ذره ای ...فقط ذره ای نور به من بدهید...همین که سایه ای برایم بسازد کافیست...با سایه ام دیگر تنها نیستم...این یار قدیمی همیشه با من است... با من راه می رود...قدم به قدم...روزهایی که از شادی چرخیدم و رقصیدم و کودکانه به هوا پریدم او هم با من به هوا پرید وچرخید و رقصید....روزهایی که سرم را روی شانه ی دیوار گذاشتم و اشک ریختم...او سرش را کنار سرم گذاشته بود.....سایه ام با من یکرنگ است...سایه ام آرام است  و بی صدا...سایه ام قوی است...هیچ وقت اشکش را ندیدم...چقدر همیشه بابت این خصیصه به حالش غبطه خوردم...

مرا در اتاق تاریک تنها نگذارید...ذره ای ...فقط ذره ای نور به من بدهید...

پ.ن: یکی از دوستان خوب و نازنین من (صاحب وبلاگ همرنگ آب ) چند وقت پیش منو به یه بازی دعوت کرده بود.ضمن عرض پوزش بابت تاخیر، الان فکر  می کنم وقتشه بازی رو انجام بدم

روش بازي:

هر متن كه به نظرتون زيباوتكون دهنده مياد رو برامون تو وبلاگتون بنويسيد.

باهرتفسيري كه خواستيد.اين متن مي تونه يك حديث، يك شعر، تكه اي از يك

مقاله ادبي يا هر جمله اي كه خوشتون اومده و اون رو يادداشت كرديد، باشه

*با اجازه ی فرشته ی عزیز به نظر بنده این جمله بی نهایت زیباست و قابل باور:

"این نیز بگذرد..."

معنیشم که واضحه.

پ.ن۲:فرشته جان کم و کاستشو ببخش. هر چقدر قایم موشک بازیم خوبه ، وبلاگ بازیم افتضاحه.

پ.ن۳:کسی رو به این بازی دعوت نمیکنم.هر کس تمایل داشت میتونه این بازی رو ادامه بده هر کسی هم نه که...(وجدان داشته باشید دیگه بابا...اه...)

خانم گل

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 20:12 توسط خانم گل |

یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بكشم...
حق به شب بو بدهم...
و نخندم دیگر، به تركهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید كرد...
و بدانم كه شبی خواهم رفت...
و شبی هست كه نباشد، پس از آن فردایی

Home
Email
Night Skin