تبليغاتX
باران مسیحا

به نامش...

 

کاش یکی بود که از همون اول بهم می گفت: جایی که داری میری خیلی شلوغه،"دنیا" گاهی بی رحم میشه و خشن،دست خدا رو محکم تو دستت بگیر ،مواظب باش دستشو ول نکنی ...ممکنه گمش کنی....

 

 

همیشه دوست داشتم آسمونو ببینم،پیش خودم می گفتم حتما این درختهای بزرگ با اون شاخه های بلند جلوشو گرفتن و نمیذارن تماشاش کنم.غر میزدم و به درختها ناله و نفرین میکردم.کاش یکی زودتر بهم گفته بود درختها دارن به آسمون اشاره میکنن...

 

 

 

خانم گل

شاد باشین و پیروز

در پناهش

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 8:54 توسط خانم گل |

یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بكشم...
حق به شب بو بدهم...
و نخندم دیگر، به تركهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید كرد...
و بدانم كه شبی خواهم رفت...
و شبی هست كه نباشد، پس از آن فردایی

Home
Email
Night Skin